مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

185

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در دست وى بماند ، آنگاه به نيكى محض سپرده شود . و شكست و تباهى اين عقيده خود آشكار است . چگونه ، نفس ، بر پرستش ناتوان شكست خورده‌اى اطمينان حاصل كند و چگونه بر عهد و پيمان وفادارى شريرى خبيث زنهار توان داشت ؟ و آيا اين پيمان‌دارى و وفاى به عهد بهترين خير و تمامتر احسانى نيست كه از جوهر نيكى او سرچشمه گرفته است ؟ و اين از جنس او نيست و بدان ماند كه از جوهر نيكى درماندگى و شكست آشكار شده باشد كه زشت است و از جنس او نيست . و ثنويان ، اختلاف كرده‌اند : مانى و ابن ابى العوجاء پنداشته‌اند كه روشنى آفريدگار نيكى است و تاريكى آفريدگار شرّ و بدى . و اين دو قديم‌اند و زنده و حساس و كاركردشان در آفرينش ، پيوند و آميختگى آن دو است كه در آغاز به هم آميخته نبوده‌اند . و اين جهان از نفس آميزش آن دو به وجود آمده است . بدين گونه ، اينان ، اقرار آورده‌اند كه حادثى در قديم - بىآنكه سببى آن را ايجاب كند و بىخواست او - به وجود آمده است و در اين انديشه همانند مجوس‌اند كه معتقدند بىخواست و ارادهء فاعل خير ، بدى در وجود آمد . و ديصان را عقيده بر آن است كه روشنى زنده است و تاريكى مرده . و او در اين گفتار خويش محالترين سخن را گفته است چرا كه از مرده ، كارى را روا داشته و آن آفرينش بديها و تباهيهاست . و اينان همه ، در نفس آميزش ، به تناقض گويى دچار شده‌اند . چرا كه اگر اين آميزش از روشنى آغاز شده است ، پس او در آميزش با تاريكى ، كارى زشت كرده است و اگر آغاز آن از تاريكى بوده است ، پس بدين گونه بر روشنى غلبه كرده است ، و آن را تباه كرده است . و در نزد ايشان از روشنى جز نيكى نيايد و از تاريكى جز بدى و زشتى . پس هر چه نيكى است منسوب به روشنى است و هر چه بدى و زشتى منسوب به تاريكى است . و در پاسخ بديشان تنها به تناقض‌گوييهاى ايشان اشارت مىكنيم كه كتابى مانند اين كتاب ما را بسنده است و استقصاى بحث را وا مىگذاريم به كتاب المعدله كه در آن سخنى به كمال خواهيم گفت به خواست خداى تعالى . و جعفر بن حرب از اينان مسأله‌اى پرسيده است كه با كلماتى اندك ، داراى اهميّت بسيار است . بديشان گفته است : « مردى ، مردى را به ستم كشته است و از او پرسيده‌اند كه آيا تو او را كشته‌اى ؟ گفته است آرى . اينك شما خبر دهيد كه گويندهء آرى كيست ؟ » آنان گفتند : « روشنى است . » جعفر بن حرب گفت : « روشنى دروغ گفته است ، زيرا روشنى ، در نظر شما ، مرتكب بدى نمىشود . » گفتند : « تاريكى است . » گفت : « راست گفته است اما از تاريكى كار نيك ، كه راست گفتن باشد ، سر نمىزند . » و باز پرسيد كه : « آيا هرگز كسى از